تبليغاتX
یاد یاران دل

یاد یاران دل

مرا دریاب که دل دریای من بی تو مرداب است

دعا

معبودا

مرا به بزرگي چيزهايي كه داده اي اگاه و راضي كن

تا كوچكي چيزهايي كه ندارم

ارامشمم را بهم نزند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 0:40  توسط رامین  | 

روز پدر

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را 

13 رجب روز ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حضرت  علی (ع)

و روز بزرگداشت مقام پدر و روز مرد را به همه پدران  عزیز و زحمتکش

و پدر عزیز دوست داشتنی و مهربونم تبریک و تهنیت عرض میکنم .

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم . .

زنده باشی و سلامت... دارمت دوست... میبوسمت دست...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 تیر1389ساعت 11:35  توسط رامین  | 

روز مادر

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی

روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری

روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری

 به پای باليدن تو چروک شد

روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن  او که نوازشگر همه

سالهای دلتنگی تو بود

روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... 

مادرم قدمت هایت را روی دیدگانم بگذار تا چشمانم بهشت را نظاره کنند.

گئجه نی صبحه قدر منه لای لای چالموسان


آنا جان قوربان اولوم نه یامان گوجالموسان...

 

ولادت بانوی بزرگ دو عالم , حضرت صدیقه کبری , فاطمه زهرا (س)

روز مادر و روز زن را به تمامی مادران عزیز و مهربون و تمامی خانمهای

عزیز تبریک و تهنیت عرض میکنم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 خرداد1389ساعت 15:47  توسط رامین  | 

شب به یاد ماندنی

 

نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي

كه بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي

 

من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش

كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي

 

چنگ در پرده همين مي دهدت پند ولي

وعظت آن گاه كند سود كه قابل باشي

 

در چمن هر ورقي دفتر حالي دگر است

حيف باشد كه ز كار همه غافل باشي

 

نقد عمرت ببرد غصه دنيا به گزاف

گر شب و روز در اين قصه مشكل باشي

 

گر چه راهيست پر از بيم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشي

 

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشي

 

سلام به همه عزیزان و امید که سلامتی دایم نصیبتان باشد

وهمه ارزوهایتان نیز براورده....

دوس داشتم خیلی بنیویسم و از خیلی چیزا بنویسم

فعلا حسش نبود به این بسنده کردیم....

شعر بالا فالم بود که گذاشتم اینجا که همیشه یادم باشد

اره یه خبرایی هست اگه خدا بخاد ایشالا...

خبرای رسمی تر متعاقبا اعلام خواهد شد

این خبر داغ داغ دست اول بود هنوز هیچ خبرگزاری

خبر نداره که.....

خدایا شکرت.... ای خدای مهربون.... همیشه کمکم کردی...

بازم کمکم کن....

خوش باشین....

روز ی که یادم نمیره.... ۷/۲/۸۹

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت 16:39  توسط رامین  | 

گناه

 

گنه كردم گناهی پر ز لذت

كنار پيكری لرزان و مدهوش

خداوندا چه می دانم چه كردم

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

 

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

نگه كردم بچشم پر ز رازش

دلم در سينه بی تابانه لرزيد

ز خواهش های چشم پر نيازش

 

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

پريشان در كنار او نشستم

لبش بر روی لب هايم هوس ريخت

زاندوه دل ديوانه رستم

 

فرو خواندم بگوشش قصه عشق:

ترا می خواهم ای جانانه من

ترا می خواهم ای آغوش جانبخش

ترا  ای عاشق ديوانه من

 

هوس در ديدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پيمانه رقصيد

تن من در میان بستر نرم

بروی سينه اش مستانه لرزيد

 

گنه كردم گناهی پر ز لذت

در آغوشی كه گرم و آتشين بود

گنه كردم میان بازوانی

كه داغ و كينه جوی و آهنين بود

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 18:33  توسط رامین  | 

سال نو

سلام به همه عزیزان و دوستان

سال نو همگی مبارک

اشالا سال پر خیر وبرکت و همراه با سلامتی و موفقیت شادکامی داشته باشین

و تو این سال جدید به همه ارزوهایتان برسین

اشالا همه مجردهای دم بخت هم زوج خوشبختشان را پیدا کنن و

خوشبخت بشن...

ببخشید چند وقت نبودم کسالت و مشکل خاصی نبود فقط حسش نبود که

اپ کنم...

از همه دوستان و سروران هم که تو این مدت به ما لطف داشتن و حال ما را

میپرسیدن بسیار ممنون و سپاسگزارم... قربون مرامتون...

اشالا عروسیتان( البته اگه هنوز...)

خوش باشیین...

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 11:24  توسط رامین  | 

حال و احوال

سلام دوستان با معرفت

امیدوارم حال همگی خوب باشه.

من رامین نیستم بلکه دوستش هستم... کامنت های پر مهرتون رو دیدم دلم نیومد شمارو بی جواب

بذارم.

رامین هم خوبه اما تنبلی می کنه و حاضر نیست پست بذاره.

حالا اگر جویای احوالش هستید اینکه، تماسی با او داشتم؛ آقا کدبانو شده بود و ظروفی که یک هفته

نشسته بود رو داشت میشد و قرار بود شام درست کنه.

میگم خوب چرا متاهل نمیشی؟میگه خانوم های این دوره زمونه، میگن ما هم درس خوندیم پس می

تونیم کار کنیم.غذا از بیرون سفارش بدیم.مهریه فلان میخواد.دیگه مثل سابق به والدین همسر احترام

نمیذارن و اله بله جینبله....حالا بیخیال

حالا من ازش برای هزارو یکمین بار خواهش می کنم که حداقل بیاد بهتون جواب بده.

الان این پست رو بدون اینکه اون بدونه بی اجازه نوشتم ولی دیگه این اجازه رو به خودم نمیدم که کامنت

های پست قبل رو تایید کنم.البته اونها رو نخوندم فقط چون تعدادشون زیاد بود، احتمال دادم که سراغ

این دوست بی معرفت مارو گرفتید.

خوب خوب باشید و ایام به کامتون باشه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1388ساعت 18:37  توسط رامین  | 

به اميد باران

سلام به همه عزيزان...

اينكه دير اومدم  چند تا دليل داشت يكي  دوتا  سه تا ....(ببخشين ديگه بيشتر از اين بلد نيسم بشمارم)

يكي اينكه هوا سرده دوم اينكه راه دوره (ترافيك آخ اخ..) سوم اينكه انفلونزا خوكي اومده...

كامپيوتر ما هم ويروس انفلوانزاي خوكي گرفته بود ويندوز عوض كردم...

همه نوشته هام  و همه عكسام و فيلم ها  و اهنگ ها ... پريد...

(فرمت نكردم) بار اولم نبود كه ويندوز عوض ميكردم...

بردم به متخصص مغز و اعصاب كامپيوتر نشون دادم گفتم كه شايد فرجي بشه

گفت از اين چيزا پيش مياد اونا را ويروس از بين برده...و كاري نتونست بكنه...

خيلي از نوشته هام اماده اپ بود واسه اينجا اماده كرده بودم...خيلي از عكسا يي كه سيو كرده بودم

چه از اينترنت چه شخصي همه واسه هميشه از بين رفت ....

اولش خيلي اعصابم خط داشت( خطي خطي بود) ولي  سري به دكه روزنامه فروشي زدم

يه پاك كن جديد گرفتم همه خطارا پاك كردم و ...بعدش ديدم دارم ميگم به درك...

ولي حس نوشتنم نمياد... شايد سرما باعث شده...

اين روزا بيشتر كتاب ميخونم... حسش باشه وبگردي هم ميكنم از نوشته هاي عزيزان

فيوضاتي ميبرم...

حالم بد نيس... شكر... ميگذرونيم... ميسازيم...

روزا ميگذرد و من هم با صداي زنگ موبايل بيدار ميشم و ميرم سر كار...كار...

بر ميگردم ....صف نونوايي (نون هم كه گرون نشده اصلا...)

سري به مغازه بعضي روزا هم به ميوه فروش سر كوچه ميزنم...

اما هر روز به دكه روزنامه اي سر خیابون  سری ميزنم به چند دليل... (رازه)

 خونه ..دوش ميگيرم... بغل بخاري چرتي ميزنم و شام ... چايي ... تلويزيون... كتاب...

بعضي وقتها نت...مسواك... خواب...دوباره روز از نو روزي از نو...

جمعه هم خواب و نظافت ... كتاب ... پارك يا سينما... تلفن...

البته چون كارم شيفتيه گاهي جاي شب و روزم عوض ميشه ...

ميگن براي بدست اوردن هر چيزي بايد چيزي پرداخت...

نميدونم بهايي كه ميپردازيم ارزششو داره در قبال انچه بدست مياريم...

عمر ميگذره ... روز.. شب... تكرار... تكرار...

نزديك 30 بهار از عمر گذشته...چند بهار ديگه هم باشيم خدا ميداند....

گير دادن كه چرا مزدوج نميشي... خونواده .. دوستان... همكاران...

ديگه دارن رو ادم اسم ميزارن نكنه مشكلي داري... نكنه.....

ديگه دارم رامي دالتون ميشم؟!!!

ميگم ايشالا...نميدونم....

 خدايا كمكم كن....

تو بهتر ميدوني كه چي ميخام و دردم چيه....

من راز با تو گفتم و از تو خواستم...

 

كوچه هاي سرد و بي روح...

رهگذرهاي بي تفاوت...

در غروبي سرد از خزان...

به كجا چنين شتابان....

نگران يا هراسان...

به اميد باران ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 17:1  توسط رامین  | 

تولد امام هشتم

 

 

امام رضاعلیه السلام: هرکس به رزق و روزی کم از خــــداراضی باشد

خداوند از عمل کم او راضی خواهد بود.

میللاد شمس الشموس خسرو حضرت طوس

بر همه عاشقان آن حضرت مبارک باد

التماس دعا...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 10:49  توسط رامین  | 

دروغ شرافتمندانه

يه روز يه هيزم شکن داشت از کنار رودخونه راه مي رفت که تبرش افتاد توي آب.
هيزم شکن داشت گريه مي کرد که يه فرشته اومد و پرسيد که چرا گريه مي کني؟
هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.

"آيا اين تبر توست؟" هيزم شکن جواب داد: "نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟

 دوباره، هيزم شکن جواب داد : نه

فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد....
يه روز وقتي هيزم شکن داشت با زنش کنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب.
هيزم شکن داشت گريه مي کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد که چرا گريه مي کني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب ...فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟
هيزم شکن فرياد زد " آره "
فرشته عصباني شد. " تو تقلب کردي، اين نامرديه"
هيزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش.. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به
جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با کاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به
کاترين زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم
آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي
نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود که اين بار گفتم آره...
نکته اخلاقي : اينه که هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده...

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 16:34  توسط رامین  |